پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - مثلث سلطه، ثروت، سكس - حنفی حسن
مثلث سلطه، ثروت، سكس
حنفی حسن
نظامهاي سوسياليستي حاكم در اروپاي شرقي و اتحاد جماهير شوروي فروپاشيدند و تنها تيپ ايدهآل آنها كه درعدالت اجتماعي و برابري تجسم يافته بود، به جاي مانده است. آنچه فروپاشيد چارچوب فراگير و شمولي و اقتدارگراي اين نظامها بود كه اولويت را به جماعت ميداد و نه فرد، به عام ميداد و نه خاص، به دولت ميداد و نه شهروند، و به نان ميداد و نه آزادي.
باقي مانده است نظامهاي سرمايهداري به ويژه در ايالات متحدهي امريكا. اين جهان جديدي كه سابقه چنداني در تمدن ندارد. بر عكس، سرمايهداري غربي كه الگوي ايالات متحده است، پيشينه عظيمي از ليبراليسم را در طي چندين قرن دار است. ازاين رو ضمانتي براي بقاي نمادها و ارزشهايي كه نظام سرمايهداري امريكا مبتني بر آن است وجود ندارد وامكان فروپاشي آن هست.
مهمترين آرمانها و ارزشهايي كه نظم امريكا مبتني بر آن است عبارتند از: عنصر سلطه، عنصر ثروت و عنصر جنسي.
جامعهي امريكايي جامعهاي نوزاد است كه شكل يافته از مجموعهاي از مهاجران، جويندگان مال و ثروت و طلا و مجموعهاي از عدالتگريزان و قانون ستيزان و مجموعه سومي از راهزناني است كه با بالار رفتن از نردبان قدرت به ثروت رسيدهاند. كمشمارترين ساكنان ايالات متحده، آزادي خواهان ستمديدهي مذهبي مانند برخي گروههاي پروتستان و يا برخي طائفهها و فرقهها مانند «مرمون»ها هستندكه به نبوتهاي جديد پس از مسيح معتقدند.
طوايف و اقوام مهاجر به سرعت در پخش و پراكندگي در اين سرزمين بر يكديگر پيشي جستند. سهم بريتانياييها و فرانسويها و اسپانياييها و ايتالياييها و پرتغاليها و هلنديها بيش از ديگران بود. مهاجران برخي كشورها مانند فرانسه به شمال امريكا خريدند و بريتانياييها راه نقاط مركزي را در پيش گرفتند واسپانياييها درنقاط جنوبي مستقر شدند.
در همين دوره بزرگترين عمليات نسلكشي در تاريخ رخ داد و مردم اصيل و ريشهدار سرخپوست در طي چندين قرن درو شدند. تا اين كه نظام اردوگاههاي متروك، بر باقيمانده اين اقوام تحميل شد و اندكي ازآنان باقي ماندند تا گردشگران، تماشايشان كنند و يا كارگردانان سينماي «هاليوود» براي بازي كردن برخي نقشها به كارشان گيرند. علاوه بر عمليات نسلكشي سرخپوستها، بزرگترين عمليات مهاجرت اجباري ملت دزدي از افريقا نيز انجام شد. برخي ملتهاي افريقايي مستقل به طور كامل به ايالات متحده كوچانده و به عنوان برده در زمينهاي كشاورزي به كار گرفته شدند. اين وضع حدود پانصد سال ـ تا زمان جنگهاي داخلي اروپا در قرن نوزدهم ادامه داشت. هنوز نيز مسألهي برابري بين نژادهاي موجود در نظام اجتماعي امريكا ـ كه از آغاز بر پايهي نژاد پرستي وتبعيض نژادي شكل گرفته ـ مطرح است. برترين نژادها در امريكا نژادانگلوساكسون پروتستان و پايينترين نژاد، نژاد سياه است و در ميان اين دو نژادهاي اروپايي در درجه نخست و نژادهاي عربي در درجه دوم قرار دارند.
نمونهي ضلع سلطه خارجي و داخلي، دخالت نظامي امريكا در خارج و به كارگيري قدرت نظامي در تحميل ارادهي خود بر ديگر ملتهاي دنيا است. تا حدي كه امريكا تبديل به پليس جهان شده است. ناوهاي جنگياش در درياها و اقيانوسها در گشت و گذارند. مجموعهي صنايع ـ نظامي امريكا، بزرگترين مجموعه از نوع خود در جهان است كه با افروختن آتش جنگها شكوفا ميشود. اقتصاد اين كشور نيز چنان كه در جنگ كره و ويتنام آزموده شد، از راه توليد سلاحهاي كشتار جمعي رونق مييابد. صنايع نظامي اين كشور، سلاحهاي كهنه را به كشورهاي افريقا و آسيا ميفرستند و تازهترين سلاحها را در اختيار خود نگه ميدارد و پايگاههاي نظامي را در بيرون از مرزهاي خود و در گوشه و كنار پنج قاره برپا ميكند تا بر سرنوشت جهان مسلط شده و الگوي سلطهگري خويش را تحقق بخشد.
اين الگو جنبشهايي ضد امريكايي را در چارگوشه جهان و در درون ايالات متحده پديد آورد كه خواهان صلح و استقلال ملتها و ضد تجاوز و نظامي گري و جنگ افروزي دستگاههاي تبليغاتي امريكا هستند.
الگوي سلطه در داخل نيز در جنايتهاي سازمان يافته گروههاي فشار و نظاميان مسلحي كه ارتشي در درون ارتش و دولتي در درون دولت پديد آوردهاند و نيز در جنايتهاي گروههاي نژاد پرستي كه در جنايتگري از باندهاي مافيايي جنوب ايتاليا فراتر رفتهاند، نمود يافته است. اين گروهها، ساختمانهاي دولتي مهمي مانند ساختمان فدرال اوكلاهما را ويران كرده و نيز برخي رؤسا و رهبران مانند كندي و مارتن لوتركينگ را به قتل رساندهاند. هر فرقه ميكوشد تا به شيوه نظامهاي قبيلهاي قديم سلطه خود را به زور بر ديگر فرقهها تحميل كند.
گذشته از اين جنايتهاي سازمان يافته، جنايتهاي فردي هم حجم عظيمي دارد. استفاده از زور يكي از راههاي رسيدن به خواستههاي نا به حق است. از جمله شيوههاي استفاده از زور، عبارت است از: ترور مخالف، تعدي به مخالف، كشته شدن معشوقه به دست پسر و يا به عكس، تجاوز سفيد پوست به حقوق سياه رنگين پوست و حتي كشته شدن سفيد پوست به دست سفيد پوست در عمليات سرقت و راهزني. جالب توجه اين كه هر گاه خطر زيادتر ميشود، شركتهاي بيمه جان تازهاي مييابند. آنان با افزايش حق بيمهي عمر و حتي وضع حق بيمه براي تك تك اعضاي بدن سرمايهي بيشتري انباشت و سود بيشتري كسب ميكنند.
عنصر سلطه در روابط كار و ديگر حوزههاي روابط اجتماعي، نظام گزينش و ارتقا و كسب مناصب سياسي و مديريتي و صنعتي نيز جريان دارد. در همه اين عرصهها، منافع بر قوانين و حقوق برتري دارد. آنان كه در منصب بالاترند از زيردستان خود سوء استفاده و بر آنان اعمال سلطه كنند و آنان را جهت ميدهند. فرودستان نيز به فرادستان باج ميپردازند تا به خواستههايشان برسند. الگوي سلطه در فيلمها و صنايع فيلمسازي هم حاكم است. اين الگو در شخصيتهايي مانند گاوچرانِ قاتلِ نيرومندِ قانونستيز و قهرمان ورزشياي مانند روكوي اول و دوم و سوم و مرد پولادين و زن آهنين و دست پولادين و... نمود مييابد. در فيلمها نيز نشان داده ميشود كه قدرت و سلطه چه شگفتيهايي ميسازد و چه معجزاتي خلق ميكند!
الگوي دوم حاكم بر جامعهي امريكايي يا ضلع دوم مثلت ارزشهاي اين جامعه، ثروت، مال، غنا يا كسب سريع درآمد است. جامعهي امريكايي مجموعهاي از فقيراني تشكيل شده بود كه جز هزينه ورود به جهان جديد ـ به هدف غني شدن ـ را نداشتهاند. آنان زمينهاي وسيع و ثروتهاي طبيعي فراوني در اختيار داشتند و عقل اروپايي نيز ابزاري براي سلطه آنان بر طبيعت بوده است.
جستوجوي ثروت در داخل از جستوجوي طلا آغاز و سپس به قطع درختان و تجارت ثروتهاي حيواني و انساني رسيد و سپس بر پايي كشتزارهاي جمعي و ايجاد صنايع اوليه براي انباشت سرمايه اوليه و پس از آن معاملات بزرگ و تأسيس بازارها و بنگاهها و عرضه زمينهاي چپاول شده براي خريد و فروش.
پس از چپاول ثروتها در داخل نوبت به چپاول خارج رسيد: از جنوب مكزيك و از شمال كانادا و از غرب تا كاليفرنيا واز شمال آلاسكا. پس از آن كه امريكا در آغاز قرن بيستم به قدرتي بينالمللي تبديل شد، آغاز به چپاول ثروتهاي ملتهاي قديمي آسيا و آفريقا كرد، تا آن كه با استفاده از فرصت تضعيف قدرتهاي استعمارگر اروپايي بر ثروتهاي جهان استيلا يافت. ارزش كسب سريع ثروت و اين كه چگونه ميليونر شويم رواج يافت. ديگر ارزش هر چيزي حتي ارزش انديشه با پول سنجيده ميشد. حتي آدمها را هم قيمتگذاري ميكردند. مرد يك ميليون دلاري... [مرد شش ميليون دلاري ] و حتي قتل براي مشتي دلار.
ارزش ثروت هم حد نميشناخت. ارزش ثروت به زيادي آن است! از اين رو فريبكاري و سرقت اجباري و حيلهگرانه فزوني گرفت. سرمايه، سود خود را به هر وسيلهاي در مييافت. و تفاوتي بين رشوه و هديه و سود و پاداش و كارمزد ـ جز در نام ـ نبود.
هنوز هم ارزش مناصب با مقدار درآمدي كه نصيب صاحب آن ميكند سنجيده ميشود. نوع كار و ماهيت مؤسسه و شكل مسأله فرقي ندارد. استاد دانشگاهي، دانشگاه و ايالتش راترك ميكند و به ايالات و دانشگاه ديگري كه حقوق و پاداش بهتري به او ميدهد، ميرود. سود عين ارزش و مزد بالاتر عين فضيلت تلقي ميشود. جنبش زنان نيز از آغاز و حتي امروز به هدف «دستيابي به برابري بين زن و مرد در دريافت مزد به راه افتاده و جريان دارد.
همين عامل ثروت يكي از انگيزههاي اساسي كوچ مهاجران آسيايي به امريكا به هدف جستوجوي گشايش معيشتي است. جامعهي امريكايي اين جاذبه را از راه وامگيري از بانكها و سودهاي بالا و سرمايهگذاري اوليه حتي از راه سوء استفاده از نيروي كار مهاجر فراهم ميكند. سود و ثروت هم حد و مرزي ندارد. ميليونر وبيليونر امريكايي شخصيتهايي هستند كه توجه ملتها و افراد را به خود جلب ميكنند. فيلمهاي فراواني با محوريت شخصيتهاي جويندهي طلا و ثروت و مال توليد ميشود.
ضلع سوم زندگي امريكايي، سكس يا لذت زندگي يا خوشبختي به معناي تنگ و محدود آن است. خوراك، پوشاك، رفاه و لذت و راحتي و فراواني و امور جنسي مهمترين ابعاد جامعه امريكايي است. اين خواستهها در هيچ جامعهاي اندازهاي كه در جامعه امريكايي نيازهاي اساسي تلقي ميشود، اهميت ندارند.
غذاي امريكايي، همبرگر و بستني است ونوشيدني امريكايي، كوكاكولا و لباس امريكايي جين و رفاه امريكايي، ماشين و منزل و باغ و لذت امريكايي در ابزارهاي راحتي و سهولت در زندگي و فراواني و بينيازي از واردات. زيرا همه چيز در چهار فصل سال فراهم است. جامعهي امريكايي جامعهاي است كه همه چيز را توليد و همه چيز را مصرف ميكند و با همه چيز ـ بي حد و حصر و مرز ـ خوش است.
براي امور جنسي هيچ سانسور و قانوني وجود ندارد. تجارت سكس و تصاوير وفيلمهاي سكسي و فعاليتهاي جنسي فردي و جمعي ـ به رغم شيوع امراض مختلف ـ بسيار پر رونق است. سكس در ذات خود در اين جامعه خواستهاي مطلوب و ارزش است و جسم زن بدون هيچ نظم و مقرراتي موضوع لذت جويي است. پس از اشباع به شيوههاي طبيعي، انحرافات جنسي مانند لواط و مساحقه و فعاليت جنسي با كودكان نيز رواج دارد. اكنون تلاش ميشود تا ازدواج بين دو مرد و يا دو زن ـ تا زماني كه هر دو خواهان زندگي جنسي با يكديگرند ـ قانوني شود. اين امر هم اكنون نيز عملاً در هاوايي انجام ميشود. رغبت شديد در لذت جويي از زندگي و دخالت ساختگي در روند طبيعت سبب شيوع ايدز و سرطان شده است. اين وضع سبب رونق بيمهي پزشكي و كار وكالت شده است. اكنون روانشناسان و روانكاوان از راه درمان بيماران رواني و درماندگان، به ثروتهاي كلاني دست مييابند. گو اين كه الگوي قدرت و ثروت و سكس نتوانسته است خوشبختي مورد انتظار فرد و جامعه را تحقق بخشد. از اين رو موضوع وفاداري و دوستي در جامعه امريكايي به عنوان يكي از پرسشهاي عمده، فراروي متفكران و فلاسفه مطرح شده است. راستي جامعه امريكايي به چه چيزي وفاار است؟ به خدا يا ميهن يا چيزي ديگر؟! خدا همان دلار و ثروت و دارايي است. ميهن نيز همان قدرت و زور و سركشي و جنگ و مسأله اساسي همان لذت جويي بيمرز از زندگي.
براي همين است كه جوانان سر به شورش بر ميدارند و با اكتشاف اديان شرقي ـ بودايي، هندو و اسلام ـ الگوهاي سه گانهي سلطه، ثروت وسكس ـ را طرد ميكنند تا بين بعد مادي و معنوي زندگيشان تعادل پديد آيد. اما گاه از آن طرف ميافتند و در ردّ مظاهر مدرنيسم راه افراط را ميپيمايند و لباس راهبان را ميپوشند.
ارزشها و الگوهاي سهگانهي ـ قدرت، ثروت، سكس ـ كه جامعهي امريكايي را تشيق ميكند تا دنيا را به خدايي گرفته و آخرت را انكار كند، بيشتر با ارزشها و الگوهاي جوامع مشرك نسبت به هم ميرساند تا به ارزشها و الگوهاي جوامع يهودي و مسيحي. حتي ميتوان گفت الگوهاي ياد شده با الگوهاي جامعه يهودي كه معبد را به تجارت خانه و ايمان را به سود و روح را به بدن تبديل كرده بيشتر شباهت دارد تا به الگوهاي معنويتباورانهي مسيحيت. محمّد اقبال در نقد اين تمدن مادي ميگويد: «شما زمين خدا را دكان خود قرار دادهايد».
فلسفههاي عملگرا كه ارزش هر چيز را به ميزان سود حاصل از آن و نتيجهي مادي پايان آن ميبيند رواج عجيبي دارد. ابزار گرايي و توجيه ابزارها با اهداف نيز رواج دارد. ارزشها و آرمانهاي بزرگ در آن جا چيزي جز ابزارهاي تحقق عملي منافع نيست.
البته ضرري هم ندارد كه مسيحيت به ديني مدني تبديل شود كه انسجام جامعهي امريكايي را تأمين كند و در اماكن مقدس، پرچم امريكا افراشته شود تا نشان دهد كه تفاوتي بين دين و ميهن وايمان و سياست نيست. كاخ سفيد هم كشيشان و واعظان و خطيبان مخصوصي دارد كه در تبليغات انتخاباتي به نامزدهاي دموكرات و يا جمهوري خواه كمك ميكنند.
شگفت نيست كه انسان امريكايي به طهارت و پاكدلي و صفاي وجدان ايمان داشته باشد و در درون خود احساس زندگي معنوي كند و در روزهاي يكشنبه و تعطيلات احساس نوعي آرامش دروني و عزت نفس و حتي راحتي وجدان نمايد. اما همين فرد نيز در حوزهي عمومي زندگياش غرق در الگوهاي جامعه امريكايي است، غرق در درياي قدرت و ثروت و لذت زندگي است. تا جايي كه خسته و دلزده شود و آنگاه به طهارت دل بازگردد وخود را از دغدغههاي دنيا و سختيهاي مال اندوزي راحت كند. قانون عمومي غايب و مصحلت بر جاي آن نشسته است. قوي بر ضعيف و غني بر فقير حاكم است. معيارهاي دو گانه در همه چيز و در داخل و خارج ـ بين سفيد و رنگين پوست در داخل و بين خليج فارس و فلسطين در خارج ـ حاكم است.
خطرناكترين عرصه حاكميت اين ارزشهاي سه گانه را در تبليغات امريكايي ميبينيم كه سيماي جامعهاي يگانه و بيتبعيض را از امريكا ترسيم ميكند و روي ديگر جامعهي امريكايي را ميپوشاند و واقعيت ضعف و فقر و محروميت ميليونها انسان در ساحل شرقي يا در نزديكي واشنگتن و بيچارگي و درماندگي ميليونها امريكايي افريقايي تبار را كه قربانيان بيماري و بيكاري و فقر هستند و زبون حالي ميليونها امريكايي اسپانيايي تبار «شيكانو» را كه پس از اشغال سرزمينهايشان در بخشهاي شمالي مكزيك به وسيلهي امريكا، در به در دنبال كار و نان ميگردند، ميپوشاند. به نظر ميرسد كه ما در جهان اسلام هنوز گمان ميبريم كه امريكا سرزمين آرزوها است. هنوز صفوف انتظار در برابر سفارتخانههاي امريكا در كشورهاي عربي ـ اسلامي امتداد دارد. آنان خواهان مهاجرت به دنيايي تازه هستند بي آن كه بين افسانه و واقعيت، بين خواب و بيداري و بين وهم و حقيقت فرقي بگذارند!»